سلام !
قبلن هم گفتم که ارادت خاصی به حافظ دارم !
منم اکثر وقتایی که توی یه دو راهی موندم یا شک دارم فال حافظ میگیرم.کم پیش میاد به یه چیزی اعتقاد پیدا کنم ولی در مورد فال حافظ بهم ثابت شده که درسته.
دیشبم با دوستام داشتیم فال میگرفتیم .من بار اول که فال گرفتم حس خوبی به جوابش نداشتم ! واسه همین دوباره فال گرفتم ! (خجالت ) !
بعد بار دوم و سوم هم همین شد ! من بیشتر از یه بار فال نمیگیرم هیچ وقت حتی اگه چیزی که من بیشتر دوست دارم نباشه ولی دیشب هی میخواستم حرف خودمو به کرسی بشونم !
بار چهارم هم لطف کردن فرمودن :از من چیزی نپرس !
یهنی رسما اینو گفت تو شعرش ! بعد حافظمون زیر شعراش معنی کرده !
منم شگفت زده ! بعد میگم این حافظ مونده ببینه من چیکار میکنم واسم فال میگیره میگین نه !
واقعا احساس کردم روح حافظ اون لحظه اونجا بود و من یه بار دیگه کتابشو بازمیکردم با پشت دس میزد تو دهنم !!!
***
روزش گرامی باد !
نوشته شده توسط مهسا (نازیلا) در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 ساعت 17:9 موضوع | لینک ثابت
سلام!
من نفتم ! (همون رفتم !)
این وبلاگ تا اطلاع ثانوی اپ نخواهد شد !!! (حالا نیست روزی دوبار اپ میکردم !!! )
فعلا
سبز باشید !
نوشته شده توسط مهسا (نازیلا) در جمعه دهم مهر 1388 ساعت 14:0 موضوع | لینک ثابت
***
***
***
اینا عکسا رو دوس دارم .خیلی زیاد.
نوشته شده توسط مهسا (نازیلا) در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 ساعت 1:4 موضوع | لینک ثابت
سلام !
مطلبی بود که ناراحتم کرد.هر کسی دلش خواست میتونه توی ختم قران برای سلامتیش شرکت کنه.
سبز باشید.
نوشته شده توسط مهسا (نازیلا) در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 ساعت 0:54 موضوع | لینک ثابت
سلام !
این یه بازیه که منم همه رو توش دعوت میکنم !
توی چند کلمه باید نظرتونو در مورد این کلمه ها بگید:(البته خودم اولین چیزایی که به ذهنم میاد در موردشو نمیگم)
دریا: ترس قهوه: ارامش
غرور: من مدرسه: مهر. پاییز.بارون.همیشه صحنه هایی که 4تایی میشستم عقب تاکسی یادم میاد ! یکی دیگه از بیرون درو میبست !خندیدنامون . بهترین لحظات مدرسه ام توی تاکسی بود !
دفتر مدیر: همیشه اونجا بودم اخه خیلی با مدیرمون جور بودم .سنش خیلی کم بود.
قرمه سبزی: خاطره ی بد
ریاضی: هنگ ... !
اهنگ: ارامش ماه رمضون: دوست داشتنی
استخر: خندیدن ابگوشت: یزدان
روزنامه: دوچرخه کودکی: عذاب
قزوین: بهش فک میکنم اعصابم خورد میشه ! دروغ: ایران
لیسانس: جناب کریم !!! فوتبال: خیلی اهلش نیستم !
قانون: تحمیل پرواز: جنیفر لوپز !!!
اشک: من ازدواج: قیافه تمام ابا و اجداد متاهل میاد جلو چشم !!!
سال 88: نحس وبلاگ: مسافر !!!
شب: ارامش زندگی: اینده
عشق: خوب هلو: لنکرانی !!!
تحصیل: خوب.انگیزه خارج: خاج از چی؟ !
خواب: ارامش پیتزا: کارو
اینترنت: ( ایکون من در حال سوت زدن) وا ! ؟چه چیزا؟ !
مجلس: ختم !(ذهنم فقط طرف چیزای مثبت میره !)
کتاب: شبح اپرای پاریس جومونگ: لاهیجان .کارو.مینا.عید..کریم .عروسیه دختر همسایمون ! (واقعا همشو جدی گفتم )
کلم پلو: دوس ندارم تقلب: شیلا
ایران: هنگامه(اون اهنگ ایرانش یادم اومد) ایرانسل :خداباعثو بانیشو جم کنه ! که زده دائمی ها رو جم کرده !
مادر: ... نمیدونم !
***
این مهسا که توی پست قبلی نظر گذاشته بود کیه؟ هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم !
***
سبز باشید !
نوشته شده توسط مهسا (نازیلا) در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 ساعت 23:27 موضوع | لینک ثابت
سلام.
چند وقتیه وضعیت روحی خوبی ندارم .از اون موقع هاییه که همه ی مشکلا خودشونو با هم نشون میدن . از درو دیوار داره برام بد میاد شدیدا .
به پیشنهاد دوستم این برنامه ماه عسلو دیدم. ( البته این پیشنهاد ربطی به وضعیت خودمن نداشت. ) اون شب مهمونشون مرتضی 255 سانتی بود.
وقتی ارزوهاشو ازش پرسیدن اشکم در اومد.خیلی صادقانه حرف میزد خیلی هم مظلوم بود. یکی از ارزوهاش این بود که فوتبالیست محبوبشو ببینه .بعدشم ارزو کرد که درمان بشه و میخواست که برای خودشون خونه داشته باشن. تنهاخواسته هایی که داشت همینا بود.یعنی فقط یه خونه ای که بتونه توش راحت زندگی کنه و سلامتی کامل داشته باشه.نمیگم که اینا خوب نیست یا چیز دیگه ولی وقتی اینا رو اونجوری گفت دلم گرفت. فرداش وقتی دوستم زنگ زد گفت که هر سه تا ارزوشو براش بر اورده کردن خیلی خوشحال شدم. دو تا ادم خیر زنگ زده بودن که براش این کارا رو میکنن .یه حس خیلی خوبی پیدا کردم. براشون خوشحال شدم.
***
یعنی یکی پیدا میشه ارزوهای منم در عرض یه روز براورده کنه؟ ! چرا ماه عسل منو دعوت نمیکنه !!!
نوشته شده توسط مهسا (نازیلا) در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 ساعت 2:0 موضوع | لینک ثابت
سلام.
ماه رمضون هر سال برام یه حال و هوای خاصی داره .کلن این ماهو خیلی دوس دارم .یه حس خوبی بهم میده. خیلی دوسش داشتم .
ولی امسال اصلا احساسی ندارم به این ماه !!!
نمیدونم چرا ها ولی احساس میکنم بقیه هم اینجورین ! کلن حالم این چند وقته خوب نیست ! بعدشم که فعلا منتظرم نتیجه دانشگاهم بیاد که ببینم باید راه بیفتم برم کدوم شهر ! اصلانم حوصله ندارم چیزی بنویسم ! :دی
* هر سری وبگذرو باز میکنم یکی منو با اسمم سرچ کرده ! خوب ادرس منو یادداشت کنی بد نیستا !
سبز باشید ! @};-
نوشته شده توسط مهسا (نازیلا) در چهارشنبه چهارم شهریور 1388 ساعت 0:23 موضوع | لینک ثابت
سلام.
این پستو به پیشنهاد یکی از دوستان میذارم. ادمای نشانه دار زندگی من !
اول یه توضیحی بدم.
***
به قول مهدیاراز ادمایی خاص حرف می زنم. آدمهایی که کمند. خیلی کم! آدمهایی که تو حاضری از چیزایی بگذری تا به بشناسیشون. وارد دنیاشون بشی. دوس داری قلبتو کادو کنی واسشون!این آدما زیبان. اما نه الزامن اون زیبایی گلزاری! من اسمشو زیبایی نامریی میزارم. که هم می تونه درونی باشه هم بیرونی. مث یه هاله ی نامریی دورشون! انگار آهنربا دارن! من به این آدما میگم: "آدمای نشانه دار "***
ادمایی که ممکنه خیلی بهشون فک کنم یا توی زندگی من شخصیتشون نقش مهمی داشته باشه تعداد کمی هستن البته نه اینکه صرفا تمام حرکاتو رفتارشون رو قبول داشته باشم ولی سعی میکنم چیزایی که دوست دارم رو تو خودم ایجاد کنم.ممکنه به یه شاعر یا نویسنده یا خواننده علاقه داشته باشم ولی نه اینکه جز ادمای نشانه دار زندگی من قرار بگیرن.خوب من یه شاعرو دوس دارم واسه احساسش .قشنگه .لطیفه .من دلم میخواد چیزی که باعث شده یه ادم برام جز ادمای نشانه دار قرار بگیره رو توی خودم ایجاد کنم ولی این احساسی که اون داره رو نمیشه ایجاد کرد.یا وقتی صدای یه ادمی رو دوس دارم. من فقط صداشو دوس دارم لحنی که میخونه رو.اهنگی که میخونه ولی من هیچی از شخصیتش نمیدونم .شاید اون ادم اون چیزی که من ازش اینجوری میبینم نباشه.شاید داره تظاهر میکنه.ولی من همچنان صداشو دوس دارم.
گرچه وقتی از یه شخصیتی خوشم میاد بر عکس بیشتر ادما دوس ندارم زیاد به دنیاشون نزدیک شم. ترجیح میدم حدودی فاصله داشته باشم. معمولا هر شخصیتی یه سری چیزای منفی هم داره که دوس ندارم ببینم.احساس میکنم شخصیتی که منو جذب کرده با وجود اونا داره خرد میشه. دوس ندارم اونقدر نزدیک شم که این خرد شدنو ببینم.
گفتم ادمای کمی هستن مثلا توی هر کدومشونو یه سری چیزا رو رودوس دارم.یه سری چیزایی که برام جذابه. یه جورایی روشون تعصب پیدا میکنم !!! (خوب مثلا ادمای نشانه دارمن ها ! )دوس ندارم بقیه نسبت بهشون بد فک کنن یا سعی کنن ذهن منو خراب کنن.
البته اونجوری هم نیستم که چون از یه شخصیتی خوشم میاد بدی هاشو نبینم یا چیزایی که بقیه میگن رو ولی چندان اهمیت نمیدم !
اینم از ادمای نشانه دار زندگی من !
الان فهمیدین ادمای نشانه دار زندگی من کیان؟
نوشته شده توسط مهسا (نازیلا) در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 ساعت 0:9 موضوع | لینک ثابت
سلام !
بالاخره کنکورم تموم شد منم خوشحااااااااااااااااااااااااااااااااااااال !
دروغ نگم دو هفته بود داشتم اتاقو تمیز میکردم ! کتابامم کلا از صفحه روزگار پاک کردم ! با اعتماد به نفس بالا و خیلی شیک گذاشتم تو انبار !
حالا انگار رشته و شهری که میخوام قبول شدم دارم میرم که همه رو جمع کردم !
کلی هم دارم فیلم میبینم و کتاب میخونم کلی میرم بیرون ! دارم خودمو تخلیه میکنم !خلاصه کلی بی جنبه بازی در اوردم دیگه !
فعلا
سبز باشید !
نوشته شده توسط مهسا (نازیلا) در شنبه بیست و هفتم تیر 1388 ساعت 15:48 موضوع | لینک ثابت
سلام. بالاخره کنکور ما هم تموم شد !
بسیار خوشحال میباشم ! از حالا باید واسه نتیجش حرص بخورم !
سبز باشید ! فعلا !
نوشته شده توسط مهسا (نازیلا) در دوشنبه هشتم تیر 1388 ساعت 23:50 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

سلام!
مهسا هستم خوشبختم!
سبز باشید!
فهرست اصلی
نویسندگان
دوستان
مسافر خاموشي (سعید)
دنيا زيباست اگر زيبا نگاه كني
اشعار من ....افكار من.... نظر تو!!!
خواب بارون
مهر گياه (خواهر كبيره)
مزامير (لي...لي !!!)
مديريت در هزاره ي سوم
با هم بخنديم..........! (سیاوش)
تست هوش IQ
بوسه از لبي ناشناس
غم اين خفته ي چند
شما همتون دروغ گويين (مهسای راست گو)
وبلاگ گروه ادبی دوچرخه
خنده ای صورتی(فریبا دیندار)
زندگی بهتر (محمد خ )
ادالار (وحید طلعت)
از ابی ترین گوشه اسمان(مهسا دوستی)
زندگی (سیاوش)
یادداشتهای یک جوجه خروس (مهدیار دلکش)
دست نوشته های ماهی کوچک تو تنگ
دلمه (پرنیان فلاحی)
باران قاصدک(سمانه مالمیر)
گیلاس خانومی هستم.
اب معدنی
eye shot ( آرش )
تیم داستان نویسی دوچرخه
نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آبان 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
طراح قالب
POWERED BY